زندگینامه عالم شهید, شیخ علی دهواری (رح)

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید شیخ علی دهواری را بشناسیم

(من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا)احزاب 23

شیخ علی دهواری یکم مردادماه 1339 در روستای آسپیچ شهرستان سراوان در یک خانواده ی مذهبی دیده به جهان گشود. وی تحصیلات دوره ی ابتدایی خود را در مدرسه ی ابتدایی آسپیچ و دوره ی متوسطه را در شهر سراوان در سال 1359 به پایان رساندند و در کنار آن تعطیلات تابستانی را در حوزه ی علمیه ی عین العلوم گشت به فراگیری علوم شرعی می پرداخت و به دلیل اشتیاق وافر به علوم شرعی در سال 1360 پس از دریافت بورس تحصیلی از دانشگاه بین المللی مدینه منوره عازم سرزمین وحی عربستان سعودی گردید.و7 سال از بهترین دوران زندگی خویش را در شهر رسول الله (ص) دانشگاه مدینه منوره به کسب فیض از علما و دانشمندان و اساتید آن در رشته علم حدیث با رتبه ممتاز از آن مرکز علمی فارغ التحصیل گردید و از آنجایی که مدینه منوره محل رفت و آمد تمام اندیشمندان جهان اسلام با افکار و اندیشه ها، مذاهب و نحله های مختلف اسلامی بود با برخورد و ملاقات با آنان شناختی عمیق از اسلام و مسائل اسلامی پیدا نمود و با تلاش و پشت کاری که داشت توانست از چشمه ی زلال کتاب و سنت آن، عطش علمی خویش را برطرف نماید و سرانجام بعد از 7سال در دریای قرآن و سنت، سال 1367 با کوله باری از علم و دانش و تجربه برای خدمت به مردم به ایران بازگشت و بعد از گذراندن 2 سال خدمت سربازی دعوت به سوی توحید و یکتاپرستی و سنت رسول الله(ص) در شهرستان سراوان آغاز نمود.

نامبرده چند سال امام جمعه و جماعت مسجد نور سراوان بود و از آن سنگر، به نشر و گسترش علوم دینی می پرداخت. و همچنین مدتی استاد حدیث مدرسه علوم دینی دارالعلوم زنگیان بود و در همین اثنا مسجد جامع صدیق اکبر را در شهر سراوان با کمک تعدادی از ریش سفیدان پایه گذاری نمود. و به عنوان امام جمعه و جماعت این مسجد مشغول خدمت گردید و در سال 1380 مدرسه علوم شرعی دارالحدیث امام بخاری را با کمک دوستان و همفکرانش پایه گذاری نمود. و ضمن سرپرستی، در آن مدرسه به تدریس پرداخت. با جمع آوری کمک های مردمی، مساجد زیادی بنا نمودند.

هم اکنون حدود 80 نفر در مدرسه دارالحدیث امام بخاری مشغول به تحصیل می باشند. او اندیشمندی توانا بود که با اخلاص تمام در جهت احیای کتاب و سنت گام برمی داشت  و از اخلاق والایی برخوردار بود به همین دلیل روابط اجتماعی خوبی داشت و فردی عابد بود و از راه تجارت و فروش لوازم یدکی امرار معاش می نمود. او طبق سنت الهی مانند همه ی پیامبران، مصلحان و دعوتگران مورد تهاجم قرار گرفت. به او تهمت ها زدند، فحش ها و ناسزاها شنید ولی مانند کوه، استوار ایستاد و راه دعوت را ادامه داد. دشمنان اسلام، این شب پران کوردل که توانایی دیدن نور الهی را نداشتند به پست ترین روش که ترور باشد، پناه بردند. و بعد از نماز مغرب روز دوشنبه بیستم آبان ماه 87 هنگام بازدید از یکی از مساجد، سینه ای را که مملو ار قرآن و حدیث بود، آماج گلوله ساختند و گل وجودش را پرپر کردند (انا لله و انا الیه راجعون) و این گونه این مرد خدا و طرفدار کتاب و سنت را که تمام عمرش صرف پخش و نشر فرهنگ اسلامی و مبارزه با بدعت ها و خرافات نمود ، به شهادت رساندند.

آری، ایشان در سن 48 سالگی ندای پروردگارش را به بهترین وجه لبیک گفتند و به سرای باقی شتافتند.

امیدواریم که خونش باعث آبیاری درخت اسلام و قرآن و سنت شود و مایه یأس و ناامیدی دشمنان اسلام گردد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مدرسه علوم شرعی دارالحدیث امام بخاری سراوان

 

زندگينامه محمد بن صالح العثيمن

ابن عثیمین

ابوعبدالله محمّد بن صالح بن محمّد بن سلیمان بن عبدالرحمن العثیمین تمیمی نجدی معروف به محمّد صالح ابن عثیمین در چهاردهم ژوئن سال ۱۹۲۵ میلادی، برابر با بیست و هفت رمضان سال ۱۳۴۷ هجری قمری در شهر عنیزه واقع در ایالت قصیم در پادشاهی عربستان سعودی متولّد شد. او در محضر شیخ محمّد بن عبدالعزیز مطوّع توحید و فقه و نحو عربی را آموخت. در نزد شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی تفسیر و اصول و فرائض تحصیل کرد.عبدالرحمن بن علی بن عودان، محمّد امین شنقطی، شیخ عبدالعزیز بن ناصر رشید ، عبدالرحمن افریقی از مدرّسان وی در بلاغت و ادبیات عرب بودند. در سال ۱۳۳۰ هجری، به ریاض رفت و در نزدعبدالعزیز بن باز تحصیل فرائض و احکام کرد. در ۱۳۷۰ هجری، در دانشگاه اسلامی عنیزه شروع به تدریس کرد. در سال ۱۳۷۶ هجری، پس از وقت عبدالرحمن سعدی، به عنوان امام و خطیب جمعه مسجد جامع عنیزه منصوب شد. پس از مدتی شیخ ابن عثیمین به عنوان خطیب مسجد الحرام در مکّه برگزیده شد. او در سال‌های ۱۳۸۴و ۱۳۸۵ هجری به ایراد سخنرانی در دانشگاه امّ القری مکّه در مسائل فقهی، عقیدتی، حدیث و تفسیر پرداخت و شرح آثار ابن تیمیه و ابن القیّم را آغاز کرد. سپس به عنوان رییس دانشگاه شریعت امام محمّد بن سعود در قصیم برگزیده شد. او همچنین در مجلس شریعت و اصول دانشگاه قصیم و هیئت علمای کبار عربستان عضویت داشت. او که در هشتم فوریه ۱۹۹۴ از سوی ملک فیصل نشان خدمت به اسلام هدیه گرفت، از پیروان محمد بن عبدالوهاب و دعوت سلفیه در توحید است. او در روز چهارشنبه پانزدهم شوال ۱۴۲۱ هجری قمری برابر با دهم ژانویه ۲۰۰۱ در سن هفتاد و چهارسالگی در گذشت. او در مکّه دفن شد و شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز بر جنازه وی نماز گزارد.

آثار وی:

۱- تفسیر آیات الکرسی ۲- تفسیر عمّ جزء قرآن کریم ۳- تفسیر سورهٔ بقره ۴- تفسیر سورهٔ کهف ۵- کتاب العلم(مجموعه حدیث) ۶-شرح ریاض الصالحین ۷-جامعة الحدیث(مجموعه حدیث) ۸- عقیدة اهل السنة و الجماعة ۹-صفات الله و اسمائه الحسنی ۱۰-قول مفید علی کتاب التوحید ۱۱- شرح کشف الشبهات ۱۲- شرح عقائد الواسطیّة ۱۳- شرح عقائد السماویة ۱۴- شرح لمعات الاعتقاد ۱۵-شرح اصول الإیمان ۱۶- شرح اصول الثلاثة ۱۷-فتاوی لارکان الاسلام ۱۸- مجموعة الفتاوی ۱۹- شرح زاد المستغنی ۲۰- عمدة الأحکام

الجهاد فی سبیل الله

جهاد در راه خدا

(إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقِاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُمْ بُنْیِان مَرْصُوص؛(1).
خداوند کسانی را که در راه او در صف واحدى، صفی هم چون بنیانی محکم و به هم پیوسته، جهاد می کنند، دوست می دارد).
گروهی از غرب زدگان که تحت تأثیر تمدن خیره کننده ماشینی و صنعتی غرب واقع شده اند، می خواهند همه مسائل اسلامی را طبق دلخواه آنان تفسیر کنند، بلکه به همه چیز از دریچه فکر آنان بنگرند، گرچه در این پیروی وتقلید نابه جا، فرسنگ ها از حقیقت دور بیفتند.
در این افراد، عقده حقارت و خود کم بینى، که معلول پیشرفت غرب در صنعت و تکنیک می باشد، طرز تفکر خاصی به وجود آورده، و همگی چنین فکر می کنند: همان طوری که باید صنعت و تکنیک را از غرب آموخت، باید معارف ومعتقدات دینی را نیز طوری توجیه و تفسیر کرد که در کام ملت غرب شیرین شود و مورد پسند جهان غرب قرار گیرد.
این طرز تفکر، آنان را بر این داشته است که بسیاری از معارف برجسته آیین آسمانی اسلام را، که برای ملل مادی اروپا و آمریکا قابل هضم نیست، به صورت ناصحیحی توجیه کنند، تا از این رهگذر - البته به گمان خود - هم اصالت و شخصیت شرقی و اسلامی خود را حفظ نمایند و هم سخنی را که در کام آنان تلخ و ناگوار، و احیاناً مورد اشکال وطعن باشد، نگویند.
در آیین اسلام موضوعاتی به نام (وحى)، (معجزه)، (فرشته) و... مطرح می باشد. وجود این حقایق نورانی با براهین محکمی درجای خود به ثبوت رسیده است، ولی از آن جا که فرهنگ مادی اروپا، به این موضوعات از دریچه انکار و یا شک می نگرد، غرب زدگان ما حقایق نامبرده را طوری توجیه می کنند که بر مقیاس های صد در صد مادی جهان غرب منطبق باشد؛ مثلاً می گویند:
وحی جز تجلی شعور باطن و ضمیر مخفی پیامبر،(2) و یا جز نبوغ فکرى، چیزی نیست، و می گویند: منظور از فرشته در تمام موارد قرآن، همان قوای طبیعی است که بشر در طول کاوش های خود به آن دست یافته است.(3).

نمونه دیگر از این طرز فکر.
جای گفتگو نیست که یکی از قوانین استوار اسلام، که ضامن بقا و پیشرفت آن در طول تاریخ بوده، همان تشریع قانون جهاد است. جهاد - چنان که در آینده تشریح خواهیم کرد - گاهی جنبه دفاعی دارد، و احیاناً با شرایط خاصى، جنبه ابتدایی و تعرضى؛ یعنی گاهی بدون این که دشمن متعرض مسلمانان گردد، رهبر مسلمانان (پس از اعلام و ابلاغ اسلام و روشن ساختن افکار مردم و اتمام حجت های عقلی و شرعى) دست به حمله ابتدایی می زند و یک چنین حمله ابتدایی - چنان که بعداً تشریح خواهیم کرد - هرگز با اصول عقلی و انسانی و قوانین جهانی و مسأله آزادی مخالف نیست. ولی برخی اصرار دارند که جهاد را فقط به عنوان یک حربه دفاعی توصیف نمایند و تمام جهادهای اسلامی را در دوران رسالت پیامبر و خلفای اسلام، به دفاع از کیان وحوزه اسلام مربوط دانسته و جهاد ابتدایی وتعرضی را به کلی منکر شوند.

اسلام هرگز آیین شمشیر نبود.
طراحان این شبهه همان مبشران مسیحی اند که آن را از قانون جهاد استنتاج کرده و غزوات پیامبر اسلام و خلفا را بر آن گواه آورده اند؛ در صورتی که در آینده خواهیم گفت وجود جهاد ابتدایى، گواه بر آن نیست که اسلام به زور شمشیر پیشرفت کرده است و استنتاج چنین امری از قانون جهاد اسلام، صددرصد غلط می باشد و روشن خواهیم ساخت که هدف از غزوات،تحمیل اسلام بر مردم نبوده است (اگر آنان چنین نتیجه غلطی را از قانون جهاد، وغزوات پیامبر اسلام گرفته اند، جای تعجب نیست، بلکه عجب این جاست که طراحان این شبهه، کاری جز جنگ و خونریزی و استعمار و چپاول نداشتند، حتی مقدس ها و پاپ ها و تارک دنیاهای آنها، چنان فشار و تحمیل عقیده و انگزیسیون بازی بر سر غیر مسیحی و مسیحیان معروف به انحراف، وارد آورده اند که از خشونت های تاتار و مغول کمتر نبوده است).(4).

جهاد امری فطری است.
اگر حیات یک موجود زنده و ساده مانند گیاه را در گرو مبارزه با عوامل زیادی بدانیم که حیات و بقای آن را تهدید می کند، اگر تعریف زیست شناس معروف فرانسوى، بیشو را درباره زندگی بپذیریم که می گوید: حیات، مجموعه اعمالی است که بر ضد مرگ می جنگند. اگر مرگ و فرسودگی و میل به یک نواختی را لازمه سیر طبیعی بدانیم و پدیده حیات و هر پدیده ضد مرگ و تکامل و رشد را مخالف جریان طبیعی و به سان شنا در جهت خلاف مسیر آب رودخانه تلقی نماییم، تصدیق خواهید کرد که هر پدیده اجتماعی و انقلاب فکری (ایدئولوژیک) چون پدیده زنده مادى، در پیدایش و بقای خود، به تلاش های وسیعی نیاز دارد که بدون آن ادامه وجود برای آن ممکن نیست؛ زیرا در انقلاب های فکرى، منافع گروه هایی به خطر افتاده خواه ناخواه، به معارضه و مبارزه بر می خیزند، و جنگ رخ می دهد در این موقع، جنگ اصلی حیاتى، که ضامن بقا و رشد و نموِّ آن مکتب فکری است، تلقی می گردد.
اصولاً حساب دین از حساب یک مکتب فلسفی و یا علمی جداست. نزاعی که یک مکتب فلسفی به پا می کند، از دایره مناقشات لفظی و احیاناً انتقادات کتبى، تجاوز نمی کند، ولی آیینی که می خواهد تمام نظامات پوسیده را درهم بریزد، و مراسم کهن وعقاید فاسد را زیر و رو کند و نظام نوی را به جای نظام کهنه بنشاند، چنین فکر و هدفی بدون درگیری و جنگ، جامه عمل به خود نخواهد پوشید.
کدام انقلاب جهانی و منطقه ای بدون خونریزی و جنگ و نبرد به ثمر رسیده است آیا انقلاب کبیر فرانسه یک انقلاب بدون جنگ بود انقلاب هند کم کشته داد انقلاب روسیه در بر چیدن نظام کهن، بدون خونریزی صورت گرفت و استقلال آمریکا برای ملت آن ارزان تمام شد!.
نهضت راسخ و انقلاب ثمربخش، در میام ملل جهان، که لطمه شدیدی بر مطامع اقوام و گروهی وارد می سازد و یا آنان را از مراسم کهن و راه و رسم دیرینه باز می دارد، طبعاً جنگ و درگیری را به دنبال دارد.(5).

جهاد دفاعى، نخستین چهره جهاد در اسلام.
به عقیده زیست شناسان اساس حیات هر موجود زنده ای روی سه اصل استوار است:
1 . استنشاق هوای آزاد و جذب غذا؛.
2 . نمو و تولید مثل. هم چنان که می بینیم یک نهال، یک هسته، یک سلول حیوانی نمو و تولید مثل می نماید؛.
3 . دفع مضر و مزاحم و مواد زاید، وتلاش و نزاع طبیعی برای بقا.
این سه اصل در تمام موجودات زنده مطابق ساختمان وجودی آنها وجود دارد، ولی باید توجه کرد که رشد و نمو و بقای یک پدیده اجتماعى، از این سه اصل نیز مستثنا نیست و رسوخ و گسترش و بقای یک عقیده، از این اصول - که ضامن بقا و حیات آن است - بی نیاز نیست.
گرچه اسلام، به عقیده ما مسلمانان پدیده ای اجتماعی نیست، بلکه پدیده ای آسمانی و دعوت الهی است، ولی در بقا و رشد و نمو، از این سه اصل بی نیاز نیست و با سایر پدیده های اجتماعی تفاوتی ندارد؛ زیرا وقتی هدف اسلام دگرگون کردن افکار و عادات و حقوق و امتیازات و مقامات باشد، چنین انقلاب وسیعی درمیان تمام قشرهای اجتماع، از تهدید گروه هایی که مطامع و سود مادی آنان از طرف اسلام به خطر می افتد و تغییر عادات دیرینه و مراسم کهن برای آنها امری مشکل و سخت می باشد، مصون نمی ماند و خواه ناخواه دسته های گوناگونی متعرض آن می شوند.
در این صورت اسلام ناچار است از اصل سوم حیات، حداکثر استفاده را بنماید و زنجیر دفاعی خود را مستحکم تر سازد، واى انقلاب اصلاحی در نطفه خفه گردیده دیری نمی پاید که فروغ و گرمی آن به خاموشی و سردی می گراید.
ما این نکته اساسی را در نخستین آیه ای که درباره جهاد وارد شده به خوبی درمی یابیم. در این آیه، نکته تشریع جهاد همان پاسخ به تعرضات دشمنان دانسته شده و اجازه داده شده که مسلمانان از خود دفاع کنند:
(أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیر ُ الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیِارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِى أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ...؛(6).
به کسانی که به جنگ کشانده می شوند اجازه دفاع داده شده است؛ زیرا آنان افرادی مظلوم و ستمدیده اند وخداوند بر نصرت آنان توانا ست. آنان (افراد مجاهد) کسانی هستند که بدون جهت از دیارشان اخراج شده اند جز این که (جرم آنان این بود) می گفتند: پروردگار ما خداست).این آیه به خوبی نشان می دهد، که نخستین انگیزه تشریع جهاد، این بود که مسلمانان پس از تمرکز در مدینه از حقوق خود دفاع و هر نوع ستم را از خود دفع نمایند.
این نکته درآیات دیگری نیز منعکس است، که فقط به نقل و ترجمه یک آیه اکتفا می نماییم:
(وَقِاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ ولاتَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ؛(7).
با کسانی که با شما نبرد می کنند، در راه خدا جنگ کنید، ولی مراقب باشید که از حد تجاوز نکنید. خدا تجاوز کاران را دوست نمی دارد).
در این دو آیه، نخستین چهره جهاد برای ما نمایان و روشن می شود و این که فلسفه تشریع آن در صدر اسلام، پاسخگویی به زور گویانی بود که مسلمانان را از آزادی عقیده و تمام لذایذ مادی و معنوی باز داشته بودند.

نمونه هایی از جهاد دفاعی.
از روزی که پیامبر اسلام در مدینه استقرار یافت و جوانان انصار دور او را گرفتند و افراد پاک دلی از نقاط مختلف به دیدار او شتافته و آیین او را از جان و دل پذیرفتند و اجتماع کوچک، اما نیرومندی را در برابر مشرکان تشکیل دادند، همواره موجودیت مسلمانان و کیان و تشکیلات آنان را گروه های مشرک مورد حمله و هجوم قرار می دادند: در زمان حیات پیامبر شهر مدینه و اطراف آن پیوسته مورد هجوم سپاه شرک قرار گرفت و لشکر دشمن اطراف مدینه را محاصره کرد. در جنگ بدر و اُحد و خندق، جز داخل شهر، همه نقاط تحت تصرف سپاه بت پرست در آمد و دفاع جانانِ ای را که مسلمانان در سرزمین بدر انجام دادند، به منظور جلوگیری از پیشرفت دشمن به سوی مدینه بود.
فقها این گونه نبردها را، که برای دفاع از موجودیت و حقّ حیات اسلام و مسلمانان و یا برای سرکوبی هرگونه جنبش های ضدّ اسلامى، که در میان قبایل در شرف تکوین بود، صورت می گرفت (جهاد دفاعى) می نامند.
اکثر غزوات پیامبر و یا دسته هایی که برای پراکنده ساختن اجتماعاتی که به فکر حمله به مدینه بودند، اعزام می شدند، جنبه دفاعی داشت؛ یعنی در اکثر این نبردها هدف پاسخ به حملات دشمن بود؛ و یا منظور این بود که نهضت های ضدِّ اسلامی در حال تکوین و دسته بندی را، خفه سازند و پیش از آن که به مدینه حمله آورند و یا به جمع اسلحه و نفرات موفق گردند، از هم پراکنده کنند.
روی این نظر، بسیاری از اندیشوران تصور کرده اند که همه جهادهای اسلامى، جهاد دفاعی بوده و هرگز در اسلام جهاد تعرضی و ابتدایی وجود نداشته است. این استنتاج، معلول بررسی این نوع غزوه هاست وگرنه دلیلی ندارد جهاد تعرضی و ابتدایی که از مسلمات فقه اسلام و صریح آیات قرآنی است، مورد انکار قرار گیرد. ما در آینده به بررسی دلایل جهاد ابتدایی و علل و انگیزه های آن خواهیم پرداخت.

امتیازات جهاد دفاعی.
قانون جهاد که برای نخستین بار در اسلام به عنوان یک قانون دفاعی چهره گشود، مشخصات و امتیازات آن ضمن آیه ای بیان شده است و شایسته است که خود این امتیازات به تنهایى، مورد بحث و بررسی قرار گیرد:
(وَقِاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَلاتَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ؛(8).
در راه خدا با کسانی که با شما نبرد می کنند، جهاد بنمایید (ولی مراقب باشید) که از حد تجاوز نکنید...).
دقت در جمله های این آیه ما را به امتیازات سه گانه جهاد دفاعی واقف می سازد و به طور غیر مستقیم به پاره ای از اشکالات و اشتباهات که در اذهان افراد غیر مطلع وجود دارد، پاسخ روشن می دهد. امتیازات جهاد دفاعی با جمله های زیر بیان شده است.
1 . انگیزه جهاد و هدف آن: (فِی سَبِیل اللّهِ؛ در راه خدا).
2 . جنگ با کدام دسته (الّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ؛ با کسانی که با شما نبرد می کنند).
3 . حدود و مرز این دفاع: (وَلاتَعْتَدُوا؛ ازحد تجاوز نکنید).
اکنون به اجمال درباره هر یک از این امتیازات بحث می نماییم:

امتیاز نخست: این آیه می رساند که حساب جهاد اسلامی از کشور گشایی جداست؛ جهاد اسلامی - اعم از دفاعی و تعرضی - برای خدا و جلب رضای خداوند صورت می گیرد. جهاد نوعی عبادت است که باید از روی نیت پاک انجام شود، انگیزه ای جز خدا در کار نباشد؛ هرگز نظر این نباشد که نفوذ مادی وسلطه ظاهری را گسترش دهند و یا کشوری و یا منطقه ای را ضمیمه کشوری و یا منطقه دیگری بنمایند، و اگر احیاناً درگذشته بر صدها هزار نفر از مردم حکومت می کردند این بار بر میلیون ها نفر از مردم حکومت کنند؛ بلکه جهاد، (جهاد دفاعى) نوعی تحرک اجتماعی مفید و مقدس، برای حفظ کیان و موجودیت اسلام است، و در این که انگیزه در جهاد، کسب رضای خداست، میان دفاعی و ابتدایی تفاوتی نیست هر چند بحث ما فعلاً درباره بیان مشخصات جهاد دفاعی است. از این جهت باید توجه کرد هر فتح و پیروزیی که در زمان رسول خدا و یا خلفای بعد از او صورت گرفته است انگیزه و هدفی جز حفظ موجودیت اسلام و یا برداشتن موانعی که بر سر راه تبلیغ آیین اسلام بود، نداشته و هرگز قابل قیاس با کشور گشایی اسکندر مقدونی و پیروزی های ژنرال های اروپایی نیست؛ زیرا آنان در فتوحات خویش هرگز انگیزه الهی و قصد بسط نفوذ و گسترش آیین حق نداشتند، بلکه زیادی طمع و آز، آنها را به نبردهای خونین و جنگ های منطقه ای و یا قاره ای وا می داشت. این امتیاز در بسیاری از آیات وارد شده است، از جمله:
(الَّذینَ آمَنُوا یُقِاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یُقاتِلوُنَ فِی سَبِیلِ الطّاغُوتِ؛(9).
افراد با ایمان در راه خدا جهاد می کنند و افراد کافر در راه بت ها (به منظور طغیان و تجاوز) نبرد می نمایند).
باز یادآور می شویم: در این که باید انگیزه در جهاد، کسب رضای الهی باشد، میان جهاد دفاعی و تعرضی فرقی نیست، حتی هنگامی که گروهی از مجاهدان بنا به عادت غلط جاهلیت، برای گردآوری غنیمت جنگى، جهاد می کردند، شدیداً از طرف خدا مورد توبیخ قرار گرفتند و آیه زیر در مذمت آنان نازل گردید:
(...تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیِا وَاللّهُ یُرِیدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزیز حَکِیم؛(10).
شما مال دنیا ومتاع مادی می خواهید، ولی خداوند آخرت را برای شما خواهان است. خداوند عزیز و حکیم است).

امتیاز دوم: مسلمانان در جهاد دفاعی باید فقط با کسانی که نبرد می کنند، به نبرد بپردازند.
ولی چنان که بعداً تذکر خواهیم داد، در تشریع (جهاد تعرضى) این شرط معتبر نیست و حکومت اسلامی می تواند، برای برداشتن هر نوع مانع از سر راه تبلیغ آیین اسلام و برای به دست آوردن محیط های آزاد برای تنویر افکار و ترویج آیین توحید و... لشکر کشی کند ولو مردم آن منطقه در فکر جنگ و کارزار با مسلمانان نباشند.

امتیاز سوم: همان حد و مرزی است که آیه 19 سوره بقره بیان می کند، و آن این که در این پیکار نباید از حد عدالت تجاوز نمود، هرگز نباید به فکر تعدی افتاد؛ زیرا تعدی از شعب ظلم است و جهادی که برای خداوند عادل صورت می گیرد، باید از هر نوع ستم عاری باشد. در این شرط نیز جهاد دفاعی و تعرضی یک سانند و هرگز نباید مجاهدان اسلامی کاری انجام دهند که عقل و شرع آن را به عنوان تجاوز وخروج از حد عدالت محکوم سازند.
قرآن به همین مقدار اکتفا نکرده و صریحاً یادآوری می نماید، که هر نوع تجاوز در جهاد اسلامی باید محدود به مقدار تجاوز دشمن باشد و هرگز نباید خشم و انتقام جویی و کینه توزى، زمام کار را از دست مجاهد بگیرد و او را به تجاوز و تعدی وادار سازد، هم چنان که می فرماید:
(...فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیْکُمْ واتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ؛(11).
هرکس به شما تجاوز کرد، شما به مقدار تجاوزش به او پاسخ دهید و از عذاب خدا بپرهیزید و بدانید خدا با کسانی است که متقی و پرهیزگار باشند).
شاید همین مقدار بحث در مورد جهاد دفاعی کافی باشد. فعلاً موقع آن رسیده است که درباره جهاد ابتدایی و تعرضی که برای گروهی سنگین است، بحث نماییم.

انگیزه تشریع جهاد ابتدایی.
انگیزه تشریع جهاد ابتدایی در اسلام، در صورتی روشن می شود که از نزدیک واقعیت این مکتب جهانی را لمس کرده و به نقش آن در اصلاح اجتماع و هدف های عالی آن، واقف گردیم.
دو اصل است که می توان آن را اساس دعوت اسلام شمرد و اسلام به هیچ قیمت حاضر نیست این دو اصل را نادیده بگیرد:
1 . آزاد ساختن بشر از پرستش هر نوع معبود جز خداوند، و در حقیقت این مطلب اساس تمام شرایع آسمانی نیز هست و هر پیامبری که می آمد اساس دعوت او را جمله (...مالَکُمْ مِنْ إِلِهٍ غَیْرُهُ...؛(12) برای شما معبودی جز او نیست) تشکیل می داد.
اسلام به همه جهانیان اعلام کرده که، معبودی در صفحه هستی جز خدا نیست و خدای آسمان و زمین یکی است، چنان که می فرماید: (وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلِه وفِی الأَرْضِ إِلِه...)(13)؛ یعنی معبود آسمان و زمین اوست.
2 . روی زمین باید حکم خداوند، حاکم باشد و جز اراده و قوانین و شرایع او نباید چیز دیگری برافکارو قلوب اجتماع حکومت کند و هر نوع حکومت و تشریع و قانون گذاری که از قوانین آسمانی الهام نگیرد، ملغا و بی اثر خواهد بود و اسلام در صورتی تمام کتب و شرایع پیامبران گذشته را به رسمیت می شناسد، که پیروان آنها، عملاً از آنها الهام بگیرند و احکام آنها را بازیچه افکار و تمایلات و منافع مادی خود قرار ندهند وانحراف از این اصل را نوعی پرستش غیر حق دانسته و به عموم اهل کتاب به زبان پیامبر اسلام چنین اعلام کرده است: (...وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ...؛(14) برخى، برخی دیگر را معبود نگیریم).
به یقین نصارا و یهود، رهبران مذهبی خود را نمی پرستیدند ولی چون آنها قوانین آسمانی را طبق تمایلات خود، تحریف و جمعی نیز، از آنان پیروی می نمودند از این نظر، عمل آنها را نوعی پرستش غیر خدا خوانده است. عدی بن حاتم در حالی که صلیب در گردن داشت به حضور پیامبر رسید و حضرت آیه (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُم وَ رُهْبِانَهُم أرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ؛(15) (مسیحیان) علمای خود و تارکان دنیا را معبودهای خود اتخاذ کرده اند) را می خواند. وی با لحن اعتراض به آن حضرت گفت: ما هرگز کشیشان و تارکان دنیا را پرستش نمی کنیم. حضرت در پاسخ او فرمود: آنان حلال خدا را حرام و حرام او را حلال می نمایند، و شما نیز بدون چون و چرا از آنان پیروی می کنید، از این نظر آنان را با عمل خود می پرستید.(16).
این دو اصل از اصول اساسی اسلام است و این آیین، سعادت بشر را در گرو این دو اصل می داند و به هیچ قیمت از آن دو اصل عدول نمی کند و تاکنون کسی منافع این دو اصل و زیان های خلاف آن را منکر نشده است.
شایسته است قطعه تاریخی زیر را - که می تواند روشنگر اهمیت و حساسیت این دو اصل اساسی باشد - در این جا نقل کنیم: هنگامی که نیروهای اسلام مرزهای حکومت ایران را، به محاصره در آوردند، رستم فرخزاد، فرمانده سپاه ایران، از سعد وقاص، فرمانده نیروهای مسلمان، نماینده ای طلبید که از هدف و انگیزه جهاد اسلامی - که در نظر او تهاجمی بیش نبود - سؤال هایی بنماید. نماینده مسلمانان انگیزه جهاد اسلامی را برای او چنین تشریح کرد:
ما آمده ایم بندگان خدا را از پرستش معبودهای باطل باز داشته و به عبادت و بندگی خدای یگانه و رسالت پیامبر او، محمد(ص)دعوت نماییم.(17) ما آمده ایم بندگان خدا را از بندگی مخلوق نجات داده و به بندگی خدا سوق دهیم.(18).
ما آمده ایم شما را با دعوت به اعتقاد به روز باز پسین و رستاخیز، از فشار و محدودیت دنیا برهانیم و عدل و دادگری را جای گزین ستم آیین های باطل سازیم.(19).
در سه روزی که رستم فرخزاد با سه نماینده مختلف گفتگو کرد، سخن همه آنها یکی بود و همگی بر کلام خود افزودند که، اگر دو اصل را بپذیرید، ما از همین نقطه باز گشته و کشور شما را به خودتان وا می گذاریم.

ضامن اجرای این دو اصل حیاتی چیست.
به طور مسلم این دو اصل حیاتی در نقاط مختلف جهان مخالفان بی شماری دارد که به عناوین مختلف نمی خواهند این دو اصل را بپذیرند: از یک طرف، حکومت های باطل و سازمان های مادی با اشاعه این دو اصل مبارزه نموده و با گسترش این آیین، صد در صد مخالفت خواهند ورزید و از طرف دیگر، علاقه مردم به رسوم نیاکان و روش گذشتگان خود، سدّ دیگری در برابر اشاعه طرز فکر اسلامی است و در نتیجه این دو مانع بزرگ، جلو تأثیر قلم و بیان را می گیرد و ندای مبلغان و گویندگان و مبلغین اسلامی را در گلوها خفه می سازد.
اکنون تکلیف اسلام در برابر این دو مانع بزرگ چیست! اگر اسلام یک مکتب فلسفى، یک روش کلامى، یک دکترین سیاسى، یک برنامه حزبی برای گروهی یا نژادی و... بود هرگز لازم نبود که به فکر شکستن این موانع و درهم کوبیدن سازمان های مادی بشری - که سدّ راه تبلیغ و روشن شدن مردمند - باشد، بلکه کافی بود تمام افکار و خلاصه دعوت خود را در صفحاتی نوشته، به محافل علمی و سیاسی عرضه کند، خواه کسی آن را بپذیرد یا نپذیرد.
ولی اگر اسلام بر خلاف پندار خاورشناسان، نظام نو الهی و آسمانی است که در پرتو این اصول می خواهد نظام صحیح و آسمانی خود را جای گزین نظام های فاسد بشری سازد در این صورت صحیح نیست دست روی دست بگذارد و در انتظار بخت و شانس و تمایلات باطنی مخالفان بنشیند.
اشتباه معترضان در این است که تصور کرده اند نظریه اسلام، به سان نظریه های سقراط و ارسطو و یا فرضیه های دانشمندان است که صاحب نظریه باید افکار محافل علمی را به نظریات خود متوجه سازد و دیگر لازم و یا صحیح نیست به سلاح دست بزند، و سازمان های مقاوم و مخالف خود را تحت فشار در آورد. آنان در این اندیشه سخت در اشتباهند. پیامبر فرستاده خداست و ازناحیه او مأموریت دارد جامعه بشری را از فساد و بت پرستی نجات بخشد و زمین را مرکز حکومت و سلطه الهی گرداند و احدی جز از ناحیه اش بر مردم حکومت نکند، عدالت و مساوات در برابر فرمان قانون را بسط دهد. در این صورت چاره ای جز این ندارد که برای پیشرفت مقاصد خود، برای این که مبلغان آیین او، درمحیط آزاد به تبلیغ آیین اسلام بپردازند و افکارمردم و اذهان آنان را روشن سازند، سازمان های مادی و نظامات فاسد بشری را - که مانع تبلیغ و گسترش این آیین هستند - با نیروی عظیم نظامی درهم شکند و راه را برای تبلیغ صحیح و مطمئن باز کند.
بنابراین، جنگ و نبرد که زیر لوای جهاد در راه خدا صورت می گیرد، برای این نیست که مردم را ملزم سازد که به آیین اسلام ایمان بیاورند و به زور وجبر به آن معتقد شوند؛ زیرا ایمان و اعتقاد از امور قلبی و روانی است و امور روانی بدون پیدایش مبادی عقیده و تمایلات باطنی انسان، به زور و فشار، جامه عمل نمی پوشد.

--------------------------------------------------------------------------------
1
.صف (61) آیه 4.
2.فرید وجدى،، دائرة المعارف، ماده (وحى).
3.المنار، ج‏1، ص 267 - 274.
4. اسلام مکتب مبارز و مولد، ص‏9.
5. ر. ک: همان.
6. حج (22) آیه 39 و 40.
7. بقره (2) آیه 190.
8. بقره (2) آیه 190.
9. نساء (4) آیه 76.
10. انفال (8) آیه 67.
11. بقره (2) آیه 194.
12.اعراف (7) آیه 59.
13.زخرف (43) آیه 84.
14. آل عمران (3) آیه 64.
15. توبه (9) آیه 31.
16. مجمع البیان، ج‏3، ص‏1.
17.جمله اول به اصل نخست و جمله دوم به اصل دوم اشاره دارد و متن عربی قسمت اخیر چنین است:
(و إخراج العباد من عبادة العباد إلی عبادة اللّه و من ضیق الدنیا إلی سعتها ومن جور الأدیان إلی عدل الإسلام).
18.جمله اول به اصل نخست و جمله دوم به اصل دوم اشاره دارد و متن عربی قسمت اخیر چنین است:
(و إخراج العباد من عبادة العباد إلی عبادة اللّه و من ضیق الدنیا إلی سعتها ومن جور الأدیان إلی عدل الإسلام).
19. الکامل، ج‏2، ص‏341.