اهميت وفاي به عهد در اسلام

(پيامبر (ص) نسبت به همسرانش حتي پس از مرگشان وفادار بود)

ترمذي از عايشه روايت مي كند:« به اندازه‌اي كه به خديجه (س)-رشك بردم بر كسي از زنان پيامبر رشك نبردم نه به اين خاطر كه در زمان او، من نبودم بلكه بخاطر كثرت يادي كه پيامبر از او مي‌كرد، اگر پيامبر (ص) گوسفندي ذبح مي‌كرد به دوستان خديجه مي فرستاد»[1] چگونه چنين نباشد در حالي كه: روزي پيرزني به خانه پيامبر (ص) مي آيد، پيامبر(ص) از مي‌پرسد توكيستي؟ مي‌گويد:«جثامه مزينه» پيامبر مي‌گويد: «حسانه مزينه» شما چطور هستيد؟ حالتان چطور است؟ پس از ما حالتان چگونه بوده است؟» پيرزن مي گويد اي رسول الله (ص) پدر و مادرم فداي شما، بخير و خوبي بوديم.

عايشه مي پرسد اي رسول الله (ص) اين پيرزن را اين همه تحويل مي‌گيري و مورد توجه و احترام قرار مي‌دهي؟! پيامبر مي فرمايد:«اين زن در زمان خديجه به خانه ما مي‌آمد و خوش عهدي از ايمان است»[2] و پيامبر (ص) مي فرمايد:« اني لا أخيس بالعهد ولا اخس المبرد…»[3](من عهد شكني نمي كنم و سفيران را- هر چند كافر باشند-زنداني نمي كنم…

داستان دوم از وفاي به عهد پيامبران، داستان سيدنا موسي كليم الرحمان است، آنروزي كه موسي با كشتن قبطي از مصر خارج شد تا فرعون و سپاهيانش او را دستگير نكنند و به كنار آب مدين آمد و گوسفندان آن دو دختر را آب داد و سر ا نجام با پدر آن دو دختر عهد بست كه در برابر ازدواج با يكي از دخترانش هشت يا ده سال برايش چوپاني كند، از پيامبر (ص) – روايت است كه از جبرئيل پرسيدم موسي چند سال براي شعيب چو پاني‌كرد، هشت يا ده سال؟ گفت همان مدت كاملتر و بهتر را چوپاني‌كرد[4]» امام بخاري از سعيد بن جبير روايت مي‌كند: مردي يهودي از اهل حيره از من پرسيد موسي كدام يك از دو مدت تعيين شده را چوپاني كرد؟ گفتم: نمي دانم تا اينكه پيش دانشمند اعراب-ابن عباس-آمدم و از او سوال كردم گفت همان مدتي كه بيشتر و بهتر بود چوپاني كرد، هرگاه پيامبر خدا سخني بگوييد همان را انجام مي‌دهد.[5]

(نمونه هايي از وفاي بعهد اصحاب محمد)

انس بن‌نضر(رض) در جنگ بدر بزرگ حضور نداشت، به اين خاطر سر زنش و ملامتي متوجه او ديگر اصحاب نيست: زيراپيامبر اعلان عمومي براي حضور در اين غزوه نكرده بود. فقط داوطلبانه از يارانش خواسته بود براي رويا رويي با كاروان قريش با او همراه شوند، به هر حال اين خروج پيامبر و اصحابش موجب جنگ و رويا رويي با دشمن شد و سر انجام دوستان خدا پيروز شدند، اين صحابي بزرگوار با شنيدن اين حادثه به شدت متأثر، متاسف و پشيمان شد كه چرا پيامبر (ص) را همراهي نكرده است و در اولين صحنه‌ي درگيري‌كه موجب عزت اسلام و دوستان خدا شد، حضور نداشته است. انس پس از اين با خدا پيمان بست كه اگر خداوند توفيق حضور به جنگي داد نشان خواهم داد كه انس چگونه جانش را براي دفاع از دين خدا در طبق اخلاص مي گذارد و انس صادقانه به اين پيمانش وفاداري كرد.

امام مسلم از انس روايت مي‌كند با رسول الله (ص) در جنگ بدر بزرگ حضور نداشتم: اين امر برايم بسيار سخت تمام شد با خودم گفتم: اگر خداوند به من توفيق حضور در جنگي را بدهد، نشان خواهم داد كه چكار مي كنم -گويد: ترسيدم چيزي غير از اين بگويم- با رسول الله (ص) در جنگ احد شركت كردم و با سعد بن معاذ رو برو شدم از او پرسيدم اي ابو عمرو! كجا مي‌روي گفت‌به به! به بوي بهشت! احساس مي‌كنم از طرف احد بوي بهشت مي‌آيد، راوي‌گويد: انس در آنروز با مشركان جنگيد تا اينكه كشته شد ودر بدنش بيش از هشتاد تير و سر نيزه خورده بود. راوي‌گويد خواهر انس كه عمه‌ي من بود (عمه‌ي ربيع دختر نصر) مي‌گفت: برادرم انس را به دليل كثرت زخم و تيرهايي كه خورده بود با بندهاي انگشتانش شناختم واين آيه نازل شد:«من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظروا مابدّلوا تبديلا» احزاب/23 (از مومنان كساني هستند كه آنچه را با خداوند بر آن پيمان بسته بودند تحقق بخشيدند،كسي از آنان هست كه پيمانشان را به سر بردند و برخي نيز در انتظارند، آنان هيچگونه تغيير و تبديلي در عهد و پيماني كه با او بسته اند نداده اند راوي‌گويد: اصحاب معتقد بودند كه اين آيه در مورد انس و يارانش كه در احد شهيد شدند نازل شده است)[6]

(نمونه اي ديگر)

امام مسلم و ابو داود و ديگر محدثين از عوف بن مالك اشجعي روايت مي كنند كه:« گروهي 7،8 يا9 نفره در حضور رسول الله (ص) بوديم كه فرمود: آيا با رسول الله (ص) پيمان نمي بنديد» گويد: ما كه تازه بيعت كرده بوديم گفتيم اي رسول الله (ص) ما با شما عهد و پيمان بستيم، دوباره گفت: آيا با رسول الله (ص) پيمان نمي بنديد گويد: گفتيم با شما پيمان بستيم سپس گفت آيا با رسول الله (ص)پيمان نمي بنديد گويد: دستهايمان را دراز كرديم و گفتيم با شما پيمان بستيم، به چه چيز پيمان ببنديم؟ فرمود:«بر اينكه: خداوند را عبادت كنيد و هيچ چيز را شريك او نگردانيد، نمازهاي پنج گانه را اقامه كنيد و از او اطاعت كنيد و

-يك كلمه‌اي آهسته گفت كه نفهميدم- و از مردم هيچ چيز نخواهيد»عوف ابن مالك گويد: برخي از همان افراد را ديدم كه سوار بر مركب بودند و شلاقشان مي افتاد، از كسي نمي خواستند كه شلاقشان را بدهد[7]» برادر مسلمان! ببين كه گذشتگان ما چگونه به شريعت الهي پايبند بوده‌اند، و چگونه به عهد و پيمانهايشان وفاداري مي كردند و در كارهاي خير از يكديگر سبقت مي گرفتند، در نهايت خشنودي پروردگارشان را بدست آورند، خداوند من و شما و برادران مسلمان ما را با آنان و زير لواء پيامبر بزرگورامان (ص) حشر كند، آمين.



[1] 0ر.ك.«صحيح سنن ترمذي (2/196)

[2] 0ر.ك. السلسله الصحيحه(1ر شماره‌ي(2161)

[3] 0همان (2/323)شماره‌ي (702)ابو داود ش. 2755 و سبل السلام 4/64

[4] 0ترتيب صحيح الجامع (2/83)

[5] 0ر.ك. قرطبي (13/251) وابن كثير (3/425)

[6] 0نگاه: مسلم با شرح نود (13/46/47)چاپ قديم چاپ جديد صفحه‌ي (50/51)

[7] 0ر.ك. به مسلم با شرح نووي (7/132) وصحيح سنن ابو داوود (1/309)

برگرفته از نشریه سنت




P

توحيد در گذر تاريخ

شهيد شيخ علي دهواري(رحمه الله عليه)

1. عقيده‌ي توحيد: همان دين حنيف استواري است كه خداوند متعال آن‌را در فطرت و سرشت انسان‌ها قرار داده و در وجود هر انساني نهفته است، خداوند متعال مي‌فرمايد:)فأقم وجهك للدين حنيفاً، فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون( روم/30 (روي خود را با حق‌گرايي متوجه دين خدا بگردان. اين سرشتي است كه خداوند مردمان را بر آن آفريده است. و در آفرينش خداوند تبديلي نيست. اين است دين و آيين محكم و استوار، ليكن اكثر مردم نمي‌دانند).

خداوند آدمu -،- اولين انسان را بر فطرت سليم‌ و توحيد خلق نمود و امور مهم دين و دنيا را به او آموخت تا يك انساني موحّد، كامل و خالص شد. قال تعالي:) إن الله اصطفي آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل‌عمران علي العالمين( آل عمران/33 (خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را از ميان جهانيان برگزيد).

خداوند متعال از ارواح تمام فرزندان آدم- u - بر توحيد ربوبيت عهد و پيمان گرفت. همه شاهد و گواه‌شده و بدان اقرار كردند. الله تعالي مي‌فرمايد: ) و إذ أخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريّتهم و اشهدهم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي شهدنا أن تقولوا يوم القيامة إنّا كنا عن هذا غافلين، او تقولوا انما اشرك آباؤنا من قبل و كنا ذرية من بعدهم افتهلكنا بما فعل المبطلون ( اعراف/172و173 (و ياد كن هنگامي را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، نسل آن‌ها را برگرفت و آنغها را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم، گفتند: بلي، گواه شديم، تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين امر بي‌خبر بوديم، يا بگوييد كه پدران ما در گذشته مشرك بودند و ما نسلي پس از آن‌ها بوديم، آيا ما را به خاطر آن‌چه باطل‌انديشان انجام داده‌اند هلاك مي‌كني؟) همه‌ي انسان‌ها بر فطرت سليم وتوحيدي متولد مي‌شوند. و اگر به وسيله‌ي شياطين انس و جن آلوده نشوند، بر همان حالت باقي مي‌مانند.

خداوند در حديث قدسي مي‌فرمايد: ) … و اني خلقت عباد ي حنفاء كلهم، و انهم أتتهم الشياطين فاجتالتهم عن دينهم و حرمت عليهم ما احللت لهم و أمرتهم أن يشركوا بي ما لم أنزل به سلطاناً … ([1] : (من تمام بندگانم را پاك آفريدم، سپس شياطين نزدشان آمدند و آن‌ها را از دينشان منحرف كردند. و چيزهايي را كه بر آنان حلال كرده بودم، حرام كردند و به آنان دستور دادند، چيزهايي را كه هيچ دليلي بر آن ندارند، شريك من قرار دهند).

و پيامبر خدا-r- فرموده است: (هر مولودي بر فطرت سليم متولد مي‌شود، پس از آن پدر و مادرش او را يهودي، نصراني يا مجوسي مي‌گردانند).[2]

بنابراين روشن است كه عقيده‌ي توحيد و يكتاپرستي، پيش از شرك بوده‌ و فاصله‌ي زماني ميان آدم-r­-- و نوح-r- تقرباً ده قرن بوده كه مردم اين ده قرن همه يكتاپرست، موحّد و بر راه مستقيم قرار داشتند، سپس اختلاف كردند. بخاطر اختلافشان خداوند متعال انبياء را كه بشارت‌دهنده و ترساننده بودند، مبعوث كرد.

الله تعالي مي‌فرمايد: )كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين( بقره/213 (مردم امت واحده‌اي بودند، (سپس اختلاف كردند)[3] خداوند پيامبران را بشير و نذير مبعوث كرد).

براي اولين بار شرك در قوم نوح بوجود آمد و ابتداي آن چنين بود كه افرادي صالح و نيكو در ميان قوم نوح وجود داشتند كه مردم به آن‌ها احترام خاصي قائل بودند، زمانيكه اين افراد صالح از دنيا رفتند، طرفداران و مريدان آنان، مجسّمه‌هايي را به شكل آن‌ها تراشيدند و تعظيم ‌مي‌كردند. پس از مدتي مردم بوسيله‌ي آن مجسّمه‌ها به شرك مبتلا شدند.

خداوند متعال مي‌فرمايد: )ولقد أرسلنا نوحاً إلى قومه إني لكم نذير مبين، الا تعبدوا إلا الله… ( هود/25و26 و مي‌فرمايد: (به تحقيق ما نوح را به‌سوي قومش فرستاديم. نوح به آن‌ها گفت: همانا من براي شما ترساننده‌اي آشكار هستم. عبادت نكنيد مگر خداي يكتا را…)

از آيات و احاديث چنين بر مي‌آيد كه به‌طور قطع توحيد خالص و يكتاپرستي و عقيده‌ي صحيح، در تاريخ بشريّت، از همان آغار خلقت اصل‌ و اساس‌ توحيد بوده است. و شرك و بت‌پرستي و گمراهي، سالها بعد از آدم(u) پديد آمده‌است.

2. عقيده توحيد و يكتاپرستي در پرتوي دعوت عموم پيامبران:

اگر به سرگذشت پيامبراني كه در قرآن از آن‌ها ياد شده، دقت كنيم، مي‌بينيم كه همه‌ي آن‌ها در دعوت‌شان به يك چيز اتفاق داشته‌اند و آن دعوت به يكتاپرستي و توحيد خالص و شريك قرار ندادن و دوري از شرك بوده ، گرچه ساير دستورات شريعت‌هايشان مختلف و متفاوت بوده است.

لذا اولين چيزي كه پيامبران اقوامشان را به‌ آن دعوت ‌داده‌اند، توحيد و يكتاپرستي بوده است.

خداوند متعال مي‌فرمايد: )وما ارسلنا من قبلك من رسول إلا نوحي إليه انه لا اله إلا انا فاعبدون( انبياء/25 : (هيچ پيامبري را قبل از تو نفرستاديم مگر اين‌كه بر او وحي نموديم كه معبود بر حقي جز من نيست، لذا مرا عبادت كنيد).

و قال تعالي: )ولقد بعثنا في كل امة رسولاً أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت( نحل/36 : (به تحقيق در هر امتي پيامبري را فرستاديم. به اينكه خدا را عبادت ، و از طاغوت دوري كنيد).

و قال تعالي:)ينزل الملائكة بالروح من امره علي من يشاء من عباده أن أنذروا انه لا اله إلا أنا فاتّقون(نحل/2

(خداوند به دستور خود، فرشتگان را همراه با وحي بر هر كس كه بخواهد نازل مي‌كند، كه هشدار و بيم دهند كه جز من معبودي -بر حق- نيست؛ پس فقط از من بترسيد).

همانطوركه مشاهده مي‌كنيد، مهمترين و اولين، دعوت عمومي همه‌ي پيامبران توحيد و يكتاپرستي بوده‌است.

قرآن كريم به شكل تفصيلي و خاص نيز اين دعوت پيامبران را بيان كرده است.

خداوند از نوح حكايت مي‌كند كه به قوم خود گفت: )يا قوم اعبدوا الله مالكم اله غيره( اعراف 59 :( نوح به قوم خود گفت: (اي قوم، فقط خدا را عبادت كنيد، كه براي شما غير از او معبودي- بر حق- نيست).

هود(u) نيز به قوم خود گفت: )يا قوم اعبدوا الله مالكم من اله غيره( اعراف/65 :( هود(u) به قومش گفت: (اي قوم،فقط خدا را عبادت كنيد، كه براي شماغير از اومعبودي-بر حق- نيست.)

صالح، شعيب، ابراهيم و ديگر انبياء از نوح گرفته تا محمد)عليهم السلام( نيز همين دعوت را به اقوامشان عرضه كردند.

بنابراين توحيد و يكتاپرستي، هدف و مقصود همه‌ي انبياء بوده و مهمترين چيز در زندگي نيز همين قسمت است، زيرا زماني كه مردم داراي عقيده‌ي صحيحي باشند و در مقابل دستورات خدا و پيامبر(r) سر تسليم فرو كنند، آن وقت است كه ساير شئونات زندگي‌شان مرتب و درست خواهد شد. لذا لازم است كه هر دعوتگر مسلمان، دعوت خود را از اين نقطه شروع كند و اين قسمت، مهمترين همّ و فكر او باشد. و در هر زمان و مكان اگر دعوتي بر اين اساس پايه‌گذازي نشود. و يا اينكه اين قسمت از دعوت برايش اولويت نداشته و يا زياد مهم نباشد، قطعاً آن دعوت يا با شكست مواجه خواهد شد و يا از مسير صحيح و صراط مستقيم خارج و منحرف مي‌گردد. و يا آن‌كه با هر دو مشكل مواجه خواهد شد، زيرا توحيد و يكتاپرستي و عقيده صحيح، اساس و پايه‌ي اسلام و دعوت اسلامي است، و هرگاه كسي يا گروهي نسبت به اساس اسلام غفلت كرده و يا بي‌توجه باشد، قطعاً در منجلاب شرك و خرافات گرفتار خواهد شد. و چيزي جز تباهي و خسارت نصيب او نمي‌شود.

خداوند متعال همه‌ي ما مسلمانا را از اين غفلت و سستي نجات دهد.

3. عنايت و توجه به توحيد در پرتوي دعوت پيامبر مامحمد مصطفي(r) اگر در آيات قرآن و سيرت رسول الله(r) تأمل و دقت كنيم به حقيقتي آشكار پي‌مي‌بريم و آن اين است كه در بيشتر آيات قرآن عقيده‌ي توحيد- اعم از توحيد الوهيت و توحيد در عبادت و يا ربوبيت و خالقيت و يا اسماء و صفات- و اصول اعتقادات اسلامي توضيح و تبيين شده است.

بيشتر وقت رسول الله(r) در زندگي پس از بعثت در جهت تبيين اعتقادات اسلامي و دعوت به يكتاپرستي صرف شده است. و در واقع مقتضاي (لا اله إلا الله- محمد رسول الله) همين است. لذا مي‌توانيم بگوييم كه بزرگترين تلاش رسول الله(r) در راستاي تحقق بخشيدن توحيد و عقيده صحيح بوده است.

پس از بعثت، سيزده سال پيامبر خدا(r) در مكه مشغول به دعوت و ابلاغ دين بودند، در اين مدت بيشترين وقت ايشان در راستاي تحقق يافتن كلمه «لا اله إلا الله» به شكل عملي بوده است. دعوت به يكتاپرستي و اين‌كه همه نوع عبادات صرفاً براي خدا انجام شود و از هر نوع عملي كه انسان را به شرك مي‌كشد و دوري كردن از هر نوع خرافه و بدعت، در سرلوحه كار پيامبر خدا(r) بود.

پيامبر خدا(r) ده سال پس از هجرت، در مدينه‌ي منوره به ابلاغ دين پرداخت. قسمتي از اين مدت صرف تبيين احكام شريعت و قسمتي در تثبيت و تحكيم عقيده و بخشي از آن در جهاد في سبيل الله و … صرف مي‌شد.

به‌هر حال بيشتر وقت رسول الله(r) در تثبيت توحيد، اصول دين، گفت‌وگو و مجادله با اهل كتاب و ردّ عقايد تحريف شده‌ي آنان و پاسخ به شبهات منافقين، يهوديان و ديگران، گذشته شده‌است.

خلاصه اين‌كه: هر دعوتي كه همانند پيامبر(r) توحيد و اعتقادات را در اولويت برنامه‌هايش قرار ندهد، قطعاً با شكست مواجه خواهد شد و يا به عبارتي محكوم به شكست است. و اگر به ظاهر موفقيتي هم داشته باشد، پايدار نخواهد ماند.



[1] صحيح مسلم حديث ش:2865.

[2] متفق عليه. فتح الباري، شرح صحيح بخاري:3/219 و صحيح مسلم حديث:2658.

[3] تفسير طبري 2/194-195 و تفسير ابن‌كثير1/218.

برگرفته از نشریه سنت